پارساپارسا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 13 روز سن داره

بره تو دلی من

پارسا و خرید فرش با طرح ماشین

حیفم اومد این عکسای خوشکل رو توی وبلاگت نگذارم از حمام که میایی بیرون لپات قرمزه ... یعنی عاشق دون دونای آب روی صورت ماهتم مامانی   از مهد که میگیرمت تازگیا خیلی پسر خوبی شدی خودت پیاده میایی ... امــــــــــــا یک مغازه فرش فروشی هست که پادری ای داره به شکل ماشین چند وقت بود گیر داده بودی که برات بخرم ... از اونجایی که همه خریدهامون رو با بابایی انجام میدیم ... همش بهت میگفتم با بابایی میاییم تا اینکه دیروز تصمیم گرفتم برات بخرم با توجه به اینکه بابایی وقت نمیکرد بیاد باهامون خرید ... رفتیم توی مغازه تو گیر دادی که الا و للا نه ... بنده خدا آقاهه هاج وواج مونده بود ... بعدشم گیر دادی که زنگ بزنیم به بابا .....
23 دی 1393

سفر یک روزه به شمال

قربون صورت ماهت برم که با دیدنت کلی انرژی میگیرم ... چند روز حالم خوب نبود تو خیلی غصه خوردی هی میاومدی برام بالشت میاوردی و بوسم میکردی میگفتی خوب شدی؟ اولین بار هم یک شب ازت دور بودم بیمارستان بستری شدم :( خیلی خیلی سخت بود دوری از تو برام ... با اینکه مهدی مرتب عکسات رو برام میفرستاد و آنلاین میدیدمت و خیالم راحت بود که خاله شیدا و بابا خوب بهت میرسن اما دلم برات تنگ شده بود و همش تو بیمارستان گریه میکردم   قربون اون خنده های شیرینت ... قربون اون چهارزانو نشستن هات :-*     واقعاً بابت داشتن هر دو تون تا آخر عمر سپاسگذار خدا هستم این عکس رو عمداً گرفتم ... ببین تا کجای بابا هستی ... بدو...
9 دی 1393

توصیفی از بارداری

این مطلب رو توی نت دیدم ... اما با حس من خیلی همخونی داشت ... واسه همین برات مینویسم ... میلیون ها سال است که زن ها حامله می شوند و شکم هایشان می شود خانۀ موجودی دیگر . میلیون ها سال است که آدم های دیگر شاهد بارداری و زاییدن زنان هستند، اما هنوز هیچکس به آن عادت نکرده است؛ نه زن های حامله و نه رهگذرها، مردم دوست دارند به زن های باردار لبخند بزنند و مراقبشان باشند . انگار شکم های بزرگ و موجودات درونشان هیچ وقت عادی و تکراری نمی شوند . جداً چقدر عجیب است نفس کشیدن کسی زیر پوست تو، چقدر عجیب است تماشای تکان خوردنش و چقدر عجیب است دلبسته شدن به موجودی که ساکن دنیایی دیگر است ... یک چیزهایی هیچ وقت عادی نم...
9 دی 1393
1